تبلیغات

تصویر ثابت

اسطوره های ایرانی - شاپور
تاریخ : پنجشنبه 4 اسفند 1390 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس
او که شاه به دنیا آمد

ایستاد و به دوردست ها نگریست. گویی می خواست واپسین حد مرز کشور را در ذهنش بنگارد. بازگشت و نامه ای را که برای باز پس گرفتن حق این مرزو بوم نوشته بود بار دیگر بازخوانی کرد: «من شاه شاهان به برادر خود کنستانتیوس امپراتور روم درود می فرستم نیاکان من ، سرزمین خود را تا مقدونیه گسترش داده بودند وظیفه خود می دانم که ارمنستان و میان رودان(بین النهرین) را که با نیرنگ از نیاکانم به در کرده اید و مردم بی گناهش را آزار می رسانید باز ستانم. این سرزمین کوچک تنها شوند(دلیل) خونریزی است. چرا باید به انسانهای دیگر ستم کنید اگر نماینده من بدون پاسخ مثبت بازگردد پس از پایان زمستان با همه نیروی خویش به جنگ با شما می آیم»

پیک را فرا خواند و او را به سوی سرزمین روم فرستاد و بی صبرانه منتظر پاسخ شد. در اندیشه بود و نگران، او شاپور دوم بود کسی که از هنگام چشم گشودن در این گیتی شاه بود و تاج پادشاهی سرزمین گسترده ایران را بر سر داشت. شاپور از شانزده سالگی به گونه رسمی اداره کشور را بر عهده گرفت.

او کوشید بزرگی و قدرت را به مردم ایران باز گرداند وقتی کودک بود و نیابت پادشاهی به عهده مادرش بود می دید که تازیان (اعراب) به مرزهای ایران حمله می کنند، مال مردم را به غارت می برند، جوانان را اسیر می کنند به زنان تجاوز می نمایند آن زمان نمی توانست کاری کند ولی وقتی بزرگ شد و اجازه یافت خود امور ایران را به دست بگیرد، با توانایی و هوش بسیار دست متجاوزین عرب را از ایران کوتاه کرد. او کوشید به آرزوهای مردم ایران در برپایی شهریاری نیرومند و کشوری قدرتمند دست یابد. شاپور نوجوان به گونه ای کار کرد تا بیگانگان بدانند هیچ کس حق دست درازی به خاک این کشور را ندارد.

تندیس شاپور دوم

چندی گذشت.... سرانجام پیک پاسخ را به پادشاه رساند نامه ای وارون (برعکس) آن چه شاپور چشم به راهش بود: «اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله برتری می دهند از بیم و ترس نیست بلکه از راه مداراست. گر چه رومیان گاهی پیروز نشدند ولی هرگز نتیجه قطعی جنگ به زیان آنها نبوده است ما نه شهرهای گرفته شده را پس       می دهیم نه اسرایتان را آزاد می کنیم»

پاسخ نامه خشم شاه را برانگیخت .شاپور به پا خاست نبرد آغاز شد. به شهر نصیبین رسیدند. دلاورمردان ایران نصیبین و میان رودان را بازپس گرفتند. جنگ میان ایران و روم سه دوره به درازا انجامید نخستین بار نتیجه ای نداشت بار دیم«دوم» در حالی که نبرد به سود ایران بود شاپور جنگ را نیمه کاره رها کرد تا شورش مرزها را آرام کند و نگذارد به مردم آسیبی برسد. بار سیم«سوم» سپاه آراسته روم را در هم شکست . سربازان دشمن از میهن دوستی، ایستادگی و فداکاری ایرانیان داستانها گفته اند. نبرد با سربلندی ایران پایان یافت و حق مردم ما به آنها بازگردانده شد اسیران با افتخار به میهن بازگشتند.

شاپور هفتاد سال زیست هفتاد سال شاهی کرد و در دوران او مردم در خوشی و آرامش زیستند. فقر ،دشمنی، دزدی و... در بین مردم بیگانه بود مرزهای ایران از چین تا مدیترانه گسترش یافت و ایران هفتاد سال دارای قدرت و شکوه شد. شاپور مردی بود که کوروش ، نیای بزرگ پارسیان را الگوی حکومت خویش قرار داده بود. خداوند روان همه آنان را که برای سربلندی ایران تلاش کردند شاد نماید.