تبلیغات

تصویر ثابت

اسطوره های ایرانی - شاه جنگ ایران و روم
تاریخ : چهارشنبه 26 بهمن 1390 | 10:50 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
برآمدن شاهنشاهی اشكانی در ایران، كمابیش همزمان بود با پیدایش امپراتوری روم كه پس از تصرف بخش گسترده‌ای از اروپای آن عصر، چشم طمع به خاك آسیا دوخته بود. دست‌اندازی دولت روم به آسیای صغیر و سوریه، سرانجام مرزهای اشكانیان و رومیان را در جوار هم قرار داد و سپس، كشاكش و كارزاری را میان این دو دولت مقتدر منطقه بنیان نهاد كه تا روزگار ساسانیان نیز ادامه داشت.
در زمان پادشاهی ارد (Urud) یكم (80 – 90پ.م.) دولت ایران سرانجام ناگزیر به رویارویی تمام عیار با دولت رومیان گردید. این كارزار زمانی آغاز شد كه كراسوس (Crassus) سردار رومی، از سوی سنای روم به فرمان‌داری سوریه منصوب شد. اما او بلندپروازانه بر این اندیشه بود كه پس از استقرار در سوریه، به خاك ایران بتازد و تا هند نیز پیش رود! كراسوس پس از ورود به سوریه، چندی در بین النهرین (عراق) كه جزیی از خاك پادشاهی اشكانی بود، دست به ویران‌گری و كشتار زد و پادگان‌هایی را در آن جا برپا نمود و سپس به سوریه بازگشت. در این اثنا بود كه سفیری از سوی «ارد» به نزد كراسوس آمد و او را به خروج فوری از خاك ایران فراخواند. اما سردار رومی پاسخ او را به درشتی داد و اعلام كرد كه به زودی سلوكیه را تصرف خواهد كرد؛ اینك در گرفتن جنگ، حتمی بود.
سربازان رومی گماشته شده در عراق، به تدریج دچار ترس و هراس بسیاری شده بودند. آنان می‌گفتند: «پارتی‌ها مردمی هستند كه از تعقیب آن‌ها نمی‌توان جان به در برد و اگر فرار كنند، نمی‌توان به آن‌ها رسید. تیرهایی دارند كه رومی‌ها با آن‌ها آشنا نیستند و با چنان نیرویی تیر می‌اندازند كه نمی‌شود سرعت آن را مشاهده كرد و پیش از این كه شخص، در رفتن تیر را از كمان ببیند، تیر به او خورده است. اسلحه‌ی جنگی سوارهای‌شان همه چیز را شكسته، از هر چیز می‌گذرد و به اسلحه‌ی دفاعی‌شان (سپر و زره) چیزی كارگر نیست». با وجود چنین بیم و هراسی كه بر سربازان رومی سایه افكنده بود، كراسوس با قولی كه از پادشاه ارمنستان – ارته‌باز – برای همراهی و پشتیبانی گرفته بود، به سوی عراق پیش روی كرد و از فرات كه مرز میان ایران و روم بود گذشت و برای پیش‌گیری از عقب‌نشینی و گریز سربازان هراس‌زده‌اش، فرمان داد تا پل فرات را پشت سر خویش ویران كنند!
در جبهه‌ی مقابل، سپاه ایران برای مقابله با دو دشمن، تقسیم شده بود. ارد خود در رأس سپاهی به سوی ارمنستان حركت كرد تا شاه خائن آن را فروكوبد؛ و سورنا (Surena) سردار نامی پارتی، در رأس سپاهی دیگر برای رویارویی با رومیان متجاوز، به سوی عراق ره‌سپار شد. به روایت پلوتارك «سورنا از حیث نژاد و ثروت و نام، بعد از پادشاه مقام نخست را داشت. از جهت شجاعت و هوشیاری در میان پارتی‌ها اول كس بود و از حیث قد و قامت از كسی عقب نمی‌ماند. هنگامی كه مسافرت می‌كرد، هزار شتر بار و بنه‌ی او را حركت می‌داد. دویست ارابه حرم او را جابه‌جا می‌كرد و هزار سوار، غرق آهن و پولاد و پیش از آن، سپاهیان سبك اسلحه همراه او بودند. زیرا دست نشاندگان و گماشتگان‌اش می‌توانستند ده هزار سوار برای او تدارك كنند. نجابت خانوادگی‌اش این حق ارثی را به او داده بود كه در روز جشن تاج‌گذاری پادشاهان پارت، كمربند شاهی را ببندد. این سردار، ارد را بر تخت نشاند حال آن كه او (= ارد) را رانده بودند. سورنا در این زمان كم تر از سی سال داشت و با وجود این، هوشیاری و خرد وی، باعث نامی بزرگ برای او شده بود».
كراسوس پی از مدتی پیش‌روی ملالت‌بار در بیابان‌های عراق، سرانجام در حوالی شهر حران (Harran) با مشاهده‌ی طلایه‌ی سپاه سورنا، با شتاب و نگرانی نیروهای‌اش را آرایش داد و به سوی پارتیان حركت نمود. در ابتدا سپاه پارتی در نظر رومیان، كلان و مهیب نمی‌نمود؛ اما این امر، ترفند سورنا برای گمراه كردن و غافل نگه داشتن رومیان بود. او بخش عمده‌ی سپاه‌اش را پشت صف‌ها اول قرار داده بود و برای آن كه رومیان از درخشندگی سلاح‌ و جوشن‌ سربازان‌اش متوجه شمار آنان نشوند، فرمان داده بود خود را با ردایی بپوشانند. با نزدیك شدن رومیان به سپاه ایران،‌ برای به هراس افكندن دشمنان، به ناگاه فریادهای وحشت‌آور و صدای مهیب طبل از میان سپاه سورنا برخاست. رومی‌ها كه از این هیاهو مرعوب شده بودند، ناگهان دیدند كه پارتی‌ها رداهای‌شان را فروگذاشتند و به سبب كلاه‌خود‌ها و جوشن‌های فلزی‌شان، مانند شعله‌هایی از آتش درخشیدند. در ادامه، بی‌درنگ كمان‌داران پارتی نیروهای رومی را كه به صورت گروهان مربع آراسته شده بودند، احاطه كرده، آنان را از هر سو آماج تیرهای مرگ‌بار خود قرار دادند و سواره‌سپاه و پیاده‌سپاه رومی را زمین‌گیر ساخته و امكان هر گونه عملیات خاصی را از آنان سلب كردند. سربازان رومی اگر در صفوف خود می‌ایستادند، از زخم تیرهای پارتی زخمی شده به هلاكت می‌رسیدند و اگر به سربازان پارتی حمله می‌كردند، كاری از پیش نمی‌بردند چرا كه پارتیان به تندی از پیش روی آنان دور می‌شدند و در همان حال، رومیان را به رگ‌بار تیر می‌بستند. سربازان كراسوس امیدوار بودند كه با تمام شدن تیر پارتی‌ها، از این وضعیت مرگ‌بار رهایی یابند و وارد جنگ تن به تن با پارتیان شوند؛ اما در پس سپاه سورنا، شترهای فراوانی وجود داشت كه بارشان تیر بود و پیاپی ذخیره‌ی تیر كمان‌داران را تجدید می‌كردند. در این گیرودار، پسر كراسوس، برای جلوگیری از محاصره‌ی كامل، با شماری از سواره‌سپاه و پیاده‌سپاه رومی، به سوی یكی از جناحین سپاه سورنا حمله‌ور شد. اما پارتیان بر اساس تاكتیك‌های نظامی خود، از پیش روی رومیان گریختند و آنان را به تعقیب خود واداشتند و همین كه این گروه از سپاه اصلی خود دور افتاد، پارتیان به سرعت بازگشته، رویاروی رومیان قرار گرفتند. سواره‌سپاه سبك اسلحه‌ی پارتی با تاختن بر روی شن‌زارها، گرد و غبار عظیمی پدید آوردند تا مانع از دید رومیان شوند. آن گاه با باران تیرهای بًرنده‌ی خود،‌ دستان سربازان رومی را به سپرهای‌شان و پاهای‌شان را بر زمین دوختند. سپس سواره‌سپاه سنگین اسلحه‌ی پارتی كه اسب‌ها و سوارهای‌شان غرق زره و جوشن بودند، با نیزه‌های سنگین خود، رومیان شوربخت را درهم كوفتند آن گونه كه از سه هزار و اندی سرباز رومی، بیش از پانصد نفر بر جای نماند.
در میدان دیگر جنگ، سواره‌سپاه سبك اسلحه‌ی پارتی، سربازان خسته و ناامید رومی را از جناحین احاطه كرده و به تیر بستند و سواره‌سپاه سنگین اسلحه‌ی پارتی نیز با نیزه‌های خود، از جبهه‌ی مقابل به رومیان تاختند و آنان را یكسره تارومار كردند. با دررسیدن شب، پارتی‌ها به اردوگاه خود بازگشتند اما رومیان با رها كردن مجروحان خویش، واپس نشستند و در دژ شهر حران پناه جستند. فردای آن روز، پارتیان به حران رسیدند ولی با رسیدن شب، كراسوس با بازمانده‌ی سپاه‌اش از آن جا گریخت و در كوه‌های اطراف پناه گرفت. لیكن دیری نپایید كه پارتیان آنان را یافتند و محاصره نمودند. كراسوس كه دیگر امكان و توان ایستادگی یا نبرد را در خویش نمی‌دید،‌ خود و سربازان‌اش را تسلیم سورنا نمود. سردار فاتح پارتی برای استهزا و خوار نمودن كراسوس كه چنان بلندپروازانه و گستاخانه به قلمرو پادشاهی اشكانی هجوم آورده بود،‌ به روش خود رومیان، او را در سلوكیه سوار بر اسب كرد و با همراهی دسته‌ای از خوانندگان و نوازندگان و بدكاران، گرد شهر چرخاند و سپس وی را اعدام كرد و سر او را به نزد ارد در ارمنستان فرستاد.
بدین ترتیب، این نخستین جنگ ایران با رومی كه در آن عصر، در اوج اقتدار و توان‌مندی بود، به چیرگی و پیروزی قاطع و كوبنده‌ی ایرانیان ختم شد و این برتری و سرآمدی، در غالب نبردهای ایران و روم (چه در عهد اشكانیان و چه در عصر ساسانیان) كمابیش حفظ گردید.