تبلیغات

تصویر ثابت

اسطوره های ایرانی
تاریخ : شنبه 19 شهریور 1390 | 07:31 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

در سرزمینی که نتوان مردانه زیست مردانه مردن زندگیست ..كوروش بزرگ..

آنان كه با افكاری پاك و پنداری زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا كه جاودانند

كوروش بزرگ

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاك سپارند تا اجزای بدنم خاك ایران را تشكیل دهد

كوروش بزرگ

دست هایی كه یاری میكنند بهتر از لبهایی كه دعا می خوانند

كوروش بزرگ

 خورشید به گیاهی می تابد كه سر از خاك بیرون اورده باشد

كوروش بزرگ

سنگی كه تحمل ضربه های چكش را ندارد لیاقت تندیس شدن را ندارد

كوروش بزرگ

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

كوروش بزرگ

خداوند این كشور را از دشمن.خشكسالی و دروغ محفوظ دارد

داریوش بزرگ

اندیشه ی نیك . گفتار نیك . كردار نیك . راه ذر جهان یكی است و ان راه راستی است

زرتشت

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه كنید به دوستان خود نیكی كنید

كوروش بزرگ

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد

كوروش بزرگ

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید

كوروش بزرگ

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

كوروش بزرگ

دشوارترین قدم، همان قدم اول است

كوروش بزرگ

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

كوروش بزرگ

باران باش و ببار و نپرس كاسه های خالی از آن كیست

كوروش بزرگ

از كسانیكه از من متنفرند سپاس،آنها مرا قویتر میكنند.از كسانیكه مرا دوست دارند ممنونم،آنها قلب مرا بزرگتر میكنند.از كسانیكه مرا ترك میكنند،متشكرم،آنان به من می آموزند هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست. و از كسانیكه با من می مانند سپاسگذارم،آنان به من معنای دوست را نشان میدهند

كوروش بزرگ

به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نكن،تعطیم آنان همانند خم شدن دو سر كمان است،كه هر چه به هم نزدیك تر شوند تیرش كشنده تر می شود.

خشایارشا

من با هیچكس درباره ی خدایش بحث نخواهم كرد چرا كه خدای هر كس همان چیزی است كه در قلب اوست

كوروش بزرگ

هفت راز خشبختی:1-متنفر نباش 2-عصبانی نشو 3-ساده زندگی كن 4-كم توقع باش 5-همیشه لبخند بزن 6-زیاد ببخش 7-یك دوست خوب داشته باش.

 كوروش بزرگ

سه پیام از داریوش اول:

1.اگر كلید دری را نداری قفلش نكن 2. اگر دستی را گرفتی رهایش نكن 3.اگر كسی را دوست نداری خردش نكن

داریوش بزرگ


بودن با كسی كه دوستش نداری و نبودن با كسی كه دوستش داری همه اش رنج است،پس اگر همچون خود نیافتی   مثل   خدا     تنها    باش...

كوروش بزرگ



تاریخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

تمامی  سخنان پدرم در گوشهایم سنگینی می كرد او از من خواسته بودكه یونانیان فاسد را تنبیه كنم ولی به من نگفت چگونه؟...؟
برای من كه از پدر به بزرگ مردی میرسم كه جهان را داشت و از مادر به مردی كه جهان او را ستایش می كرد بسیار سخت بود شروع كردن جنگی كه خود نیز عاقبتش را نمی دانستم،
من نمی توانستم جنگی راه بیاندازم كه كشتار عظیمی را به همراه داشته باشد...
باید طوری می جنگیدم كه یادآور تمامی فرهنگ و باورهای ما باشد.

آتــن:
امیدوارم روح پدرم از من خوشنود باشد...
سپاهی گران فراهم كردم كه كسی را یارای مقابله كردن با آن نباشد، خود نیز راضیم با اینكه بسیار هزینه كردم تا ارتشی از تمامی ملل فراهم آورم ولی ارزشش را داشت تا تعداد كشته ها بسیار كم باشد ، اكنون آتن هستم...آتن خالی از سكنه است ، یكی از خبرچینان گفت كه یونانیان به جزیره ای در ایتالیا گریخته اند...تنها تعدادی سرباز در اكروپلیس باقی ماندند كه پیام صلح و آزادی ما را نپذیرفته اند؛ مردونیه از من خواست كه تمامی شهر را آتش بزنم تا هیچ سربازی باقی نماند ...من و سردارم گرم گفتگو بودیم كه ناگهان كودكی عریان به سمت سپاه ما نزدیك شد، كودك گریان و پریشان به نزدم آمد، شنل خود را از دوش برداشتم و بر بدن عریان كودك بیچاره پیچیدم او تنها ناله می كرد، پس از فتح آتن تصمیم بازگشت به پارسه گرفتم ، دگر طاقت هجران نداشتم...

پارسه:
ـــــــــ
پس از بازگشت از یونان دستور به جشنی وسیع دادم و تمامی نمایندگان ملل را جمع كردم و از آنان به خاطر كمكهایشان  سپاسگزاری كردم .
همگی نمایندگان آمده بودند، حتی یونانیان نیز برای طلب بخشش نزد من آمدند... من نیز به گرمی از آنان استقبال كردم.
كودكی را كه از آتن آورده بودم بدست خواجه بزرگ دربار سپردم تا او را برای انجام كارهای درباری آماده سازد، كودك روز به روز بزرگتر می شد نام او را نیز میترادات نهادم تا همچون میترا محافظ ما باشد...
بیشتر وقتم را صرف تكمیل كاخی می كردم كه پدرم برایم به یادگار گذاشته بود، سعی كردم بر زیبایی آن بیافزایم تا فرهنگ و هنر پارسی را بیشتر به جهانیان بیاموزم؛ در یكی از جشنهای سال نو بود كه یكی از نمایندگان كشورها از فرط تعجب و حیرت تا ساعاتها به یك نقطه خیره شده بود،برخی نیز از آنان هنوز نتوانسته بودند معنای واقعی ایزد یكتا را درك كنند مرا خدا می نامیدند كه با خشم و ناراحتی من روبرو شدند، میترادات روز به روز جوانی برومند میشد من به او تمامی هنرها را آموختم و او را از نزدیكترین كارگزاران خود قرار دادم، گاهی نیز با او درباره ی كارهای حكومتی مشورت می كردم، تنها چیزی كه این سالها مرا آزار میداد قساوت و كینه ای بود كه یونانیان از من داشتند، نمی دانم در تاریخ چه شاهی بوده كه این چنین محافظه كارانه وارد خاك دشمن شود و بجای كشتار آنان، آنان را مورد لطف و عنایت خود قرار دهد، با آنكه آنان مرا زئوس خدای خود می دانند، اما كینه مرا در دل می پرورانند، وقتی به میترادات می نگرم در دلم حسی عجیب پیدا می كنم، شاید تمامی این جنگ برای آن بود كه من این كودك بی نوا را كه شاید از خانواده اش جا مانده و گم شده را پیدا كنم و به دربار بی همتای هخامنشیان بیاورم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب پارسه چه زیبا شده، كاخهایی را كه ساختم بسیار با شكوه خود را نشان می دهند ، دلم برای پدرم به تنگ آمده ، امشب سالگرد اوست ، امیدوارم هرچه زودتر اورا ببینم و در آغوش بكشم ، هر سال سالگرد پدرم احساس عجیبی پیدا می كنم و امشب گویی مرا می خوانند، بدنم دیگر نمی خواهد رنج بودن در زمین خاكی را بكشد جز عشق جاودانم پارس دیگر دلبستگی به این دنیا ندارم امشب شب من است...



ساعاتی بعد كاخ هدیش:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب رفته رفته تاریك تر می شود اما خواب به چشمانم نمی آید ، همینطور كه در افكار خویش و یاد آخرین گفتار پدرم بودم ، ناگهان درب اتاقم باز شد ، میترادات درخواست ورود كرد من هم طبق معمول به او اجازه ورود دادم، او را همانند اتخش ثرا دوست دارم،
او به نزد من آمد اما بسیار پریشان بود اشك در چشمانش حلقه زده بود ، نخست گمان كردم خبر بدی آورده، اما بعد متوجه شدم او چیزی می خواهد به من بگوید ... لحظه ای سكوت بین ما جاری شد كه ناگهان او خنجری را از لباسش بیرون آورد و به سمت من نشانه رفت لحظه ای درنگ كرد اشك از چشمانش سرازیر شده به من نگاه می كند و از اینكه عكس العملی نشان ندادم بشدت تعجب كرده ، به پایم افتاد و در حالی كه گریه می كرد داستان این توطئه را برایم بازگو كرد: او گفت كه چندی پیش زنی را دیده كه مدعی بوده مادر اوست ، آن زن گفته كه ما تو را عمدا به نزد خشایارشا فرستادیم چون می دانستیم او مردی نیك از تَخمه خدایان است و تو را به نیكی نزد خود نگه میدارد  و بزرگ خواهد كرد تا در آینده به وسیله ی تو بتوانیم اورا از بین ببریم.
میترادات در حالی كه زجه می زد به من گفت اگر این كار را انجام ندهد او را خواهند كشت...
میترادات را بلند كردم و اندكی به چشمانش نگاه كردم ، سپس رویم را برگرداندم و خواستم كه خنجر را بر بدنم فرو كند، میترادات در كمال تعجب گفت: شاهنشاه... اما من با صدای بلندتری از او خواستم تا كارش را به انجام برساند و جان خود را حفظ كند...
او خنجر را بر بدن من فرو كرد اكنون تنها نوری می بینم كه مرا به سوی خود می كشاند و صدای پدرم...



تاریخ : جمعه 26 آبان 1391 | 10:38 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس
بدان ای اسکندر پس از مرگ من......پس از ریزش اخرین برک من......توانی گشایی در پارس را......نهی بر سرت افسر پارس را......به تخت جم و کاخ شاهنشهانی......قدم چون نهی با دگر همراهان شوی غره{مغرور بودن}از خویشتن.......که ایران بس پرورد همچو من.

تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس
اعراب به ما آموخته اند:به جای خوراک بگوییم غذا،که خود به ادرار شتر میگویند!!! برای شمارش خودمان بجای تن بگوییم نفر،که خود برای شمردن شتر به کار میبرند!!! بجای واق واق سگ بگوییم پارس،که نام اصالت ماست!!! اینکه بگوییم شاهنامه را اخرش خوش است،چون که اخر شاهنامه ایرانیان از اعراب شکست میخورند!!! آیا وقت آن نرسیده فرهنگ ریشه ای خود را از این همه نا آگاهی رها کنیم؟؟؟!!!

وای بر ما که از گفته های خود ناآگاهیم!!!!

بیایید در گفتار با همدیگر پارسی(ایرانی) بگوییم نه فارسی(عربی)...


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 10:52 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود یر شما.مستند کوروش بزرگ .جدید و بسیار زیبا دانلود کنید ولذت ببرید
((دانلود مستند))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 10:46 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما.مستند کوروش بزرگ.جدید و بسیار زیباست .دانلود کنید و بسیار لذت ببرید
((دانلود مستند))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 10:43 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
دورو بر شما.مستند بسیار زیبا را دانلود کنید و لذت ببرید
((دانلود))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 10:39 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما.مستند بسیار زیبا و جذاب دانلود کنید و لذت ببرید.
((دانود مستند))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 10:37 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود برشما.مستند هخامنشیان را دانلود کنید و نهایت لذت را با ان تجربه کنید.دانلود کنید ولذت ببردید
((دانلود مستند))



تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود برشما.مستند هخامنشیان را دانلود کنید و نهایت لذت را با ان تجربه کنید.دانلود کنید ولذت ببردید
(دانلود مستند)



تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 10:16 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما بازید کنندگان گرامی.این ویدئو بسیار زیبایی است که خودم ساختم .دانلود کنید ولذت ببرید امیدوارم خوشتون بیاد...


((دانلود))

تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 12:22 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما بزرگواران.این فایل صوتی در مورد نامه هایی كه بین عمر بن خطاب و یزدگرد سوم ساسانی رد و بدل شد.پیشنهاد میكنم كه دانلود كنید و لذت ییرید



((دانلود فایل صوتی))


تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما بازدید كنندگان گرامی.این كلیپ،كلیپ بسیار زیبایی است كه كوروش بزرگ به زبان بختیاری ستایش میشود.پیشنهاد میكنم حتما دانلود كنید و لذت ببرید





((دانلود كلیپ))

تاریخ : شنبه 19 فروردین 1391 | 08:36 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

کورش بزرگ

* اگر در نگهداری آنچه که با سختی بسیار به دست آورده ایم کوتاهی کنیم نتایج پیروزی ما زود به دست دیگران خواهد افتاد.

* به تجمل و زیاده خواهی عادت نداریم ما را با راه و رسم ساده بار آورده اند.

* به آنانی که در تهذیب رفتار و شجاعت خود کوشا باشند پاداش خواهم داد. به علاوه باید در تربیت فرزندان خود تلاش کنیم اگر خداوند پسرانی به ما ببخشد هر تلاشی در پیشرفت کودکان ما موجب پیشرفت و بهبود وضع و حال ماست. با تلاش و کوشش کافی فرزندان ما شایسته و ارجمند خواهند شد.

* بر ماست که با تلاش و قوا اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و نگهداری کنیم تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامی ترین نعمت هاست به دست آید و از غم و محنت های سخت در امان باشیم.

* من همواره شنیده و دیده ام که شما اهل پارس بیش از دیگران مقید هستید که در خوش گذرانی افراط ننمائید. من خودم نیز معتقدم که هر چه امکان خوشی و نشاط انسان بیشتر باشد به همان نسبت خودداری و امساک قدر بیشتری خواهد داشت.

* خودت را بشناس آن گاه شاهد سعادت در آغوشت خواهد بود.

* بهترین تدبیر او برای تنبیه عناصری که به واسطه بی بندو باری به مقررات جاری توجهی نداشتند این بود که مال آن ها را بر می گرفت و به کسانی می داد که در وقت نیاز آماده خدمت بودند.

* باید تمام افرادت به اندازه کافی استراحت کنند و گر نه وقت سختی در می مانند.

* به نظر من خوشبخت ترین نفر کسی نیست که ثروت بسیار دارد یا شهریاری که نگهبانان بی شمار.... به عقیده من آن کس تاج سعادت را بر سر دارد که با استعداد کافی از راه درست مال به دست آورد و آن را در راه مقاصد بالا و شریف صرف نماید.

* ای فرزند نخستین اندرزم اه تو این است که راستگو باشی تا لااقل از آنچه مستوجب شده در امان باشی و بدان که  دروغ پردازی از رواج همدردی بین مردم جلوگیری می کند.

*ما نباید به وسوسه هایی که در نظر عناصر شریف قدر و منزلتی ندارد ولی بر رفتار پلیدان حکمفرماست تسلیم شویم. چنین رفتاری برازنده قوم و تبار ما نیست.

* ما پیمان را در دل های خود و با دست های راست خود بسته ایم و معتقدیم اگر شما با ما یک دل و یک جهت باشید خیر خواهید دید.

* من یک نفر بیشتر نیستم و با نیروی جسمانی و روحی تنها قادر نخواهم بود همه شما و دارایی تان را نگهداری کنم. باید در کارهای خیر و نیک همکارانی داشته باشیم تا بتوانیم از عهده یاری و همراهی دیگران برآییم و اگر شما نیز با من همراه شوید باید خودتان نیک و پاک باشید و مأموران لایق و شایسته در اختیار داشته باشید.

* هر کس خود را دارا نشان بدهد و به نسبت ثروت خود از مردم دستگیری نکند آدم خسیس و فرومایه ای است.

* آتش فقط کسانی را که بر آن دست بگذارند می سوزاند اما صورت زیبا از دور هم قادر است مرد را بی تاب کند و آدمیزاد را در دام عشق گرفتار.

* اگر دست های ما بلرزد و یا قلب ها نا توان شود جز فاجعه نصیب ما نخواهد شد.

* باید از حرص و آز تاراج و غارت برحذر باشیم آن کسی که دست به غارت دراز کند انسان نیست فقط حامل بار گرانی است و همه او را به دیده برده خواهند نگریست.

* هیچ زیبنده نیست که غالب از مغلوب بیچاره تر باشد.

* اگر بی بندو بار باشیم و از عیش و خوشی های خویش سوء استفاده کنیم گاهی دل به یک لذت و زمانی به عشرت دیگر بدهیم و دور نیست عاقبتی ناگوار در انتظار ما باشد.

* ترس هیچ گاه یار و همراه خوشبختان نبوده است.

* شما باید ناظر رفتار من و مراقب باشید که آیا تکالیف خود را به درستی انجام می دهم یا نه.

* هیچ گاه نباید زیور شجاعت را از خود دور داشت.

* هر گاه کسی خود واجد مزایا و فضائل نباشد حق ریاست بر دیگران ندارد.

*مرد با حیا در انظار دیگران کار نا پسند نمی کند.

* اگر قدر و شایستگی مایه افتخار و موجب برتری نباشد روح رقابت در راه حسن خدمت از بین خواهد رفت.



تاریخ : پنجشنبه 25 اسفند 1390 | 05:41 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس
قدرتمندان عشق را ساختند، تا دیگران استفاده کنند
ضعیفان عشق را ساختند، تا ظلم بالاسری ها را تحمل کنند
اغنیا عشق را ساختند، تا فقرا محتاج بمانند
فقرا عشق را ساختند، تا زنده بمانند
عاقلان عشق را ساختند، تا دیوانگان را با آن خطاب کنند
دیوانگان عشق را ساختند، تا عاقلان را مسخره کنند
پسرها عشق را ساختند، تا سرپوش هوس هایشان کنند
دخترها عشق را ساختند، تا آن را برای خود قفس کنند
و انسان ها عشق را ساختند، تا وجه تمایزی با حیوان کنند

تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 | 10:34 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس


نوروز برابر با یکم فروردین ماه (روزشمار خورشیدی)، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان می باشدو هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان،مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو»(تازه - جدید.اکنون) و «روز»(رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته امروز معادل the day ) به وجود آمده است. امروزه در فارسی این نام در دو معنی به‌کار می‌رود: 

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری(برابری شب و روز) و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیانخوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند. و

منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن‌ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده‌است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده‌است. به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است.

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده‌است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده‌است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند،و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده‌است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده‌است.

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بود. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه به مدت پنج روز، از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبود و در فصل‌های گوناگون سال جاری بود.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار (گاهی هر پنج سال یک بار)، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران نهاد.
هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز.
این جشن كهن باستانی.یادگاری از اژدادمان بر ایرانیان و تمام ملت جهان فرخنده وشاد باش باد.
با ارزوی سالی پر از شور ونشاط...





تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...