تبلیغات

تصویر ثابت

اسطوره های ایرانی
تاریخ : شنبه 19 شهریور 1390 | 06:31 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

در سرزمینی که نتوان مردانه زیست مردانه مردن زندگیست ..كوروش بزرگ..

آنان كه با افكاری پاك و پنداری زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا كه جاودانند

كوروش بزرگ

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاك سپارند تا اجزای بدنم خاك ایران را تشكیل دهد

كوروش بزرگ

دست هایی كه یاری میكنند بهتر از لبهایی كه دعا می خوانند

كوروش بزرگ

 خورشید به گیاهی می تابد كه سر از خاك بیرون اورده باشد

كوروش بزرگ

سنگی كه تحمل ضربه های چكش را ندارد لیاقت تندیس شدن را ندارد

كوروش بزرگ

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

كوروش بزرگ

خداوند این كشور را از دشمن.خشكسالی و دروغ محفوظ دارد

داریوش بزرگ

اندیشه ی نیك . گفتار نیك . كردار نیك . راه ذر جهان یكی است و ان راه راستی است

زرتشت

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه كنید به دوستان خود نیكی كنید

كوروش بزرگ

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد

كوروش بزرگ

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید

كوروش بزرگ

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

كوروش بزرگ

دشوارترین قدم، همان قدم اول است

كوروش بزرگ

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

كوروش بزرگ

باران باش و ببار و نپرس كاسه های خالی از آن كیست

كوروش بزرگ

از كسانیكه از من متنفرند سپاس،آنها مرا قویتر میكنند.از كسانیكه مرا دوست دارند ممنونم،آنها قلب مرا بزرگتر میكنند.از كسانیكه مرا ترك میكنند،متشكرم،آنان به من می آموزند هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست. و از كسانیكه با من می مانند سپاسگذارم،آنان به من معنای دوست را نشان میدهند

كوروش بزرگ

به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نكن،تعطیم آنان همانند خم شدن دو سر كمان است،كه هر چه به هم نزدیك تر شوند تیرش كشنده تر می شود.

خشایارشا

من با هیچكس درباره ی خدایش بحث نخواهم كرد چرا كه خدای هر كس همان چیزی است كه در قلب اوست

كوروش بزرگ

هفت راز خشبختی:1-متنفر نباش 2-عصبانی نشو 3-ساده زندگی كن 4-كم توقع باش 5-همیشه لبخند بزن 6-زیاد ببخش 7-یك دوست خوب داشته باش.

 كوروش بزرگ

سه پیام از داریوش اول:

1.اگر كلید دری را نداری قفلش نكن 2. اگر دستی را گرفتی رهایش نكن 3.اگر كسی را دوست نداری خردش نكن

داریوش بزرگ


بودن با كسی كه دوستش نداری و نبودن با كسی كه دوستش داری همه اش رنج است،پس اگر همچون خود نیافتی   مثل   خدا     تنها    باش...

كوروش بزرگ



تاریخ : چهارشنبه 21 اسفند 1392 | 09:59 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

  

بنام خداوندی كه عشق وزیبایی رابرای بندگانش آورید 

 

 

 درباره آداب و رسوم, آئین, تاریخچه چارشنبه سوری

 تاریخچه آئین چارشنبه سوری (www.cyrusss.blogfa.com)هزاره های فراموش شده

 

 

 تاریخچه آئین چهارشنبه سوری در فرهنگ ایرانیان باستان تاکنون

 

 یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر

  

 چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن

 

از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از

 

 رسیدن نوروز برگزار می شود….

 

 

مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار

 

 می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد که مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه

 

صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ

 

 می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو )

 

 می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان

 

در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و “سور”

 

 در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای “جشن”،”مهمانی“و

 

“سرخ” آمده است.

 

جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به

 

 ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی

 

مشخص داشته است 


 

ایرانیان چهارشنبه سوری می‌گرفتند تا آیین ایرانی «پنجه»،

 

 زنده بماند

 

 

 


كوروش نیكنام در بخش دیگری از سخنانش، از فرمانروایان اموی و عباسی كه با ایرانیان

 

مخالف بوده و نمی‌گذاشتند بسیاری از این سنت‌ها در ایران انجام بشود، سخن راند و افزود:

 

«ایرانیان كه با فرهنگ و سنت خودشان آمیخته بودند، مسلمان شدند اما می‌خواستند كه آیین و

 

سنت‌های ایرانی را نیز پاس بدارند.»

 


نیكنام با تاكید به اینكه «چهارشنبه»، واژه‌ای پارسی نیست و ما، برای ٣٠ روز ماه، نامی ویژه

 

داریم، افزود: «ایرانیان در آن زمان، از آنجایی كه می‌خواستند با روشن كردن آتش، به استقبال

 

همه‌ی فروهر درگذشتگان، از كیومرس تا سیوشانس بروند و در این  ۵ روز،‌

 

 خیرات انجام بدهند

 

 و گهنبار یا گونه‌ای جشن كشاورزی را برپاكنند، دست به ابتكاری زدند كه همان چهارشنبه

 

سوری بود.»


باور به نحسی چهارشنبه در میان تازیان، باوری بود كه به گفته‌ی نیكنام،

 

 

 ایرانیان آن را با کنکاش در باور اعراب دریافتند و از آن بهره  بردند.


 

وی در این باره گفت: ایرانیان روشن كردن این آتش را به چهارشنبه نسبت داده و گفتند، ما این

 

آتش را روشن كرده‌ایم تا نحسی چهارشنبه را از میان ببریم. فرمانروایان نیز این را پذیرفتند و

 

 خودبه‌خود، این جشن، چهارشنبه‌سوری نامیده شد كه سور در آن به معنای جشن است. پس

 

چهارشنبه سوری یعنی جشنی كه ما در آن، نحسی چهارشنبه را از میان می‌بریم. این كار،

 

جایگزین آن سنت زیبا بود.»

 



تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 | 09:57 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

آتوسا دختر کوروش


ملکه آسمانی و بلند پایه ترین بانوی پارس

 آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بزرگترین ومحبوب ترین امپراتورتاریخ است
آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد


او دختر زیبا، دلفریب و فوق العاده ای کوروش بزرگ بود
پس از سرنگونی بردیای دروغین بدست داریوش بزرگ وهفت نفر از جوانان نجبای پارسی و بر تخت نشینی داریوش یکم ، آتوسا همسر داریوش بزرگ شد . ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت داریوش بزرگ را قانونی جلوه می داد واز آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد.
پس از آن آتوسا " خشایارشاه " را به دنیا آورد
آتوسا ملکه ی بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراطوری داریوش بزرگ بود
واز وی به نام " شهبانوی داریوش بزرگ " یاد کرده است

آتوسا شهبانوی ایران ، خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.همچنین زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی باهیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند

آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان داریوش شاه همواره از نصیحتهای او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. آتوسا چندین بار در لشکرکشی های داریوش بزرگ یاور فکری و روحی او بود. چندین نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است


هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید: چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمینهای دیگر را تسخیر نمی کنی؟...... پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزیهایی نائل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آنها حکمرانی می کند. اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد.
آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود آگاه بود و از حضور یونانیان و دیگر ملیتها به دربار بسیار بهره می برد
آتوسا، یکی از برجسته‌ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. او پس از ازدواج با داریوش شاه لقب" بانوی بانوان " می گیرد.در واقع پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب " بانو" که یک عنوان مذهبی بود، گرفت زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد...
آتوسا از داریوش چهار پسر داشت : خشایار شاه که بزرگترینشان بود . ویشتاسب فرمانده نیروهای باختری و سکایی در سپاه خشایارشاه. مسیشت یکی از سرفرمانداران ارتش خشایارشاه . و هخامنش فرماندار مصرو فرمانده ناوگانهای مصری در سپاه خشایارشاه



شهبانوی پارسی ، در زمان فرمانروایی پسرش خشایارشاه ، مقام بر جسته ی " مادر شاه " را دارا بود . او همسر خداوندگار پارس و مادر ارجمند خشایارشاه پادشاه قدرتمند ایرانی بود

خشایارشاه جوانیست سخت ماجراجو. اما آتوسا بانویی است سالخورده و خردمند ، که رفتاری باوقار و شاهانه دارد
آتوسا، شهبانوی پارسی ، دختر کوروش کبیر، همسر داریوش اول و مادر خشایارشاه سر انجام در سن ۷۵ سالگی و به دلیل عوارض مربوط به سرطان ،۴۷۵ سال قبل از میلاد مسیح فوت کرد. گویند او به علت شرم ، بیماری‌اش را از پزشکان مخفی می‌کرده است


همانطور که میدانیم آخرین شاهان خاندان کیانی ،در اساطیر و حماسه های ملی ایران ، یاد آور و بر گرفته شده از برخی پادشاهان هخامنشی اند. بر همین اساس گفته میشود ، "هما " در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از " آتوسا شهبانوی پارسی " و رویدادهی دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. جالب آن است که بهمن پدر هما نیز برخی از یادمانهای کوروش بزرگ را در خود دارد
در کل علی رغم اینکه اطلاعات درمورد آتوسا بسیار محدود است اما آنچه مسلم است : آتوسا از زیباترین و قدرتمندترین زنان در طی تاریخ امپراطوری پر شکوه ایران زمین بوده است که هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. او از مشوقین بزرگ آموزش و پرورش پارسی بود. او شعر می سروده و از زنان ادیب و با خرد روزگار خود بوده است ...او خشایارشا ه ، پادشاه قدرتمند ایرانی را برای امپراتوری پارس به ارث گذاشت

 

زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی

پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه‌ها داده می‌شد. آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه‌های خود تحت عنوان «ایرانیان» که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست، و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. کمبوجیه عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغ‌های زرتشتی را جمع کرد و از آنها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند. پس از درگذشت کمبوجیه در راه بازگشت از مصر، داریوش یکم با آتوسا ازدواج می‌کند. این ازدواج چند دلیل داشته‌است:

  • ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می‌داد.
  • از آنجا که آتوسا باهوش، با فرهنگ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می‌آمد.
  • از آنجا که آتوسا زنی جاه‌طلب و قدرت‌طلب بود از طریق این وصلت می‌توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند.


تاریخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 | 06:59 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

تمامی  سخنان پدرم در گوشهایم سنگینی می كرد او از من خواسته بودكه یونانیان فاسد را تنبیه كنم ولی به من نگفت چگونه؟...؟
برای من كه از پدر به بزرگ مردی میرسم كه جهان را داشت و از مادر به مردی كه جهان او را ستایش می كرد بسیار سخت بود شروع كردن جنگی كه خود نیز عاقبتش را نمی دانستم،
من نمی توانستم جنگی راه بیاندازم كه كشتار عظیمی را به همراه داشته باشد...
باید طوری می جنگیدم كه یادآور تمامی فرهنگ و باورهای ما باشد.

آتــن:
امیدوارم روح پدرم از من خوشنود باشد...
سپاهی گران فراهم كردم كه كسی را یارای مقابله كردن با آن نباشد، خود نیز راضیم با اینكه بسیار هزینه كردم تا ارتشی از تمامی ملل فراهم آورم ولی ارزشش را داشت تا تعداد كشته ها بسیار كم باشد ، اكنون آتن هستم...آتن خالی از سكنه است ، یكی از خبرچینان گفت كه یونانیان به جزیره ای در ایتالیا گریخته اند...تنها تعدادی سرباز در اكروپلیس باقی ماندند كه پیام صلح و آزادی ما را نپذیرفته اند؛ مردونیه از من خواست كه تمامی شهر را آتش بزنم تا هیچ سربازی باقی نماند ...من و سردارم گرم گفتگو بودیم كه ناگهان كودكی عریان به سمت سپاه ما نزدیك شد، كودك گریان و پریشان به نزدم آمد، شنل خود را از دوش برداشتم و بر بدن عریان كودك بیچاره پیچیدم او تنها ناله می كرد، پس از فتح آتن تصمیم بازگشت به پارسه گرفتم ، دگر طاقت هجران نداشتم...

پارسه:
ـــــــــ
پس از بازگشت از یونان دستور به جشنی وسیع دادم و تمامی نمایندگان ملل را جمع كردم و از آنان به خاطر كمكهایشان  سپاسگزاری كردم .
همگی نمایندگان آمده بودند، حتی یونانیان نیز برای طلب بخشش نزد من آمدند... من نیز به گرمی از آنان استقبال كردم.
كودكی را كه از آتن آورده بودم بدست خواجه بزرگ دربار سپردم تا او را برای انجام كارهای درباری آماده سازد، كودك روز به روز بزرگتر می شد نام او را نیز میترادات نهادم تا همچون میترا محافظ ما باشد...
بیشتر وقتم را صرف تكمیل كاخی می كردم كه پدرم برایم به یادگار گذاشته بود، سعی كردم بر زیبایی آن بیافزایم تا فرهنگ و هنر پارسی را بیشتر به جهانیان بیاموزم؛ در یكی از جشنهای سال نو بود كه یكی از نمایندگان كشورها از فرط تعجب و حیرت تا ساعاتها به یك نقطه خیره شده بود،برخی نیز از آنان هنوز نتوانسته بودند معنای واقعی ایزد یكتا را درك كنند مرا خدا می نامیدند كه با خشم و ناراحتی من روبرو شدند، میترادات روز به روز جوانی برومند میشد من به او تمامی هنرها را آموختم و او را از نزدیكترین كارگزاران خود قرار دادم، گاهی نیز با او درباره ی كارهای حكومتی مشورت می كردم، تنها چیزی كه این سالها مرا آزار میداد قساوت و كینه ای بود كه یونانیان از من داشتند، نمی دانم در تاریخ چه شاهی بوده كه این چنین محافظه كارانه وارد خاك دشمن شود و بجای كشتار آنان، آنان را مورد لطف و عنایت خود قرار دهد، با آنكه آنان مرا زئوس خدای خود می دانند، اما كینه مرا در دل می پرورانند، وقتی به میترادات می نگرم در دلم حسی عجیب پیدا می كنم، شاید تمامی این جنگ برای آن بود كه من این كودك بی نوا را كه شاید از خانواده اش جا مانده و گم شده را پیدا كنم و به دربار بی همتای هخامنشیان بیاورم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب پارسه چه زیبا شده، كاخهایی را كه ساختم بسیار با شكوه خود را نشان می دهند ، دلم برای پدرم به تنگ آمده ، امشب سالگرد اوست ، امیدوارم هرچه زودتر اورا ببینم و در آغوش بكشم ، هر سال سالگرد پدرم احساس عجیبی پیدا می كنم و امشب گویی مرا می خوانند، بدنم دیگر نمی خواهد رنج بودن در زمین خاكی را بكشد جز عشق جاودانم پارس دیگر دلبستگی به این دنیا ندارم امشب شب من است...



ساعاتی بعد كاخ هدیش:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب رفته رفته تاریك تر می شود اما خواب به چشمانم نمی آید ، همینطور كه در افكار خویش و یاد آخرین گفتار پدرم بودم ، ناگهان درب اتاقم باز شد ، میترادات درخواست ورود كرد من هم طبق معمول به او اجازه ورود دادم، او را همانند اتخش ثرا دوست دارم،
او به نزد من آمد اما بسیار پریشان بود اشك در چشمانش حلقه زده بود ، نخست گمان كردم خبر بدی آورده، اما بعد متوجه شدم او چیزی می خواهد به من بگوید ... لحظه ای سكوت بین ما جاری شد كه ناگهان او خنجری را از لباسش بیرون آورد و به سمت من نشانه رفت لحظه ای درنگ كرد اشك از چشمانش سرازیر شده به من نگاه می كند و از اینكه عكس العملی نشان ندادم بشدت تعجب كرده ، به پایم افتاد و در حالی كه گریه می كرد داستان این توطئه را برایم بازگو كرد: او گفت كه چندی پیش زنی را دیده كه مدعی بوده مادر اوست ، آن زن گفته كه ما تو را عمدا به نزد خشایارشا فرستادیم چون می دانستیم او مردی نیك از تَخمه خدایان است و تو را به نیكی نزد خود نگه میدارد  و بزرگ خواهد كرد تا در آینده به وسیله ی تو بتوانیم اورا از بین ببریم.
میترادات در حالی كه زجه می زد به من گفت اگر این كار را انجام ندهد او را خواهند كشت...
میترادات را بلند كردم و اندكی به چشمانش نگاه كردم ، سپس رویم را برگرداندم و خواستم كه خنجر را بر بدنم فرو كند، میترادات در كمال تعجب گفت: شاهنشاه... اما من با صدای بلندتری از او خواستم تا كارش را به انجام برساند و جان خود را حفظ كند...
او خنجر را بر بدن من فرو كرد اكنون تنها نوری می بینم كه مرا به سوی خود می كشاند و صدای پدرم...



تاریخ : جمعه 26 آبان 1391 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس
بدان ای اسکندر پس از مرگ من......پس از ریزش اخرین برک من......توانی گشایی در پارس را......نهی بر سرت افسر پارس را......به تخت جم و کاخ شاهنشهانی......قدم چون نهی با دگر همراهان شوی غره{مغرور بودن}از خویشتن.......که ایران بس پرورد همچو من.

تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس
اعراب به ما آموخته اند:به جای خوراک بگوییم غذا،که خود به ادرار شتر میگویند!!! برای شمارش خودمان بجای تن بگوییم نفر،که خود برای شمردن شتر به کار میبرند!!! بجای واق واق سگ بگوییم پارس،که نام اصالت ماست!!! اینکه بگوییم شاهنامه را اخرش خوش است،چون که اخر شاهنامه ایرانیان از اعراب شکست میخورند!!! آیا وقت آن نرسیده فرهنگ ریشه ای خود را از این همه نا آگاهی رها کنیم؟؟؟!!!

وای بر ما که از گفته های خود ناآگاهیم!!!!

بیایید در گفتار با همدیگر پارسی(ایرانی) بگوییم نه فارسی(عربی)...


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 09:52 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود یر شما.مستند کوروش بزرگ .جدید و بسیار زیبا دانلود کنید ولذت ببرید
((دانلود مستند))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 09:46 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما.مستند کوروش بزرگ.جدید و بسیار زیباست .دانلود کنید و بسیار لذت ببرید
((دانلود مستند))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 09:43 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
دورو بر شما.مستند بسیار زیبا را دانلود کنید و لذت ببرید
((دانلود))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 09:39 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما.مستند بسیار زیبا و جذاب دانلود کنید و لذت ببرید.
((دانود مستند))


تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 09:37 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود برشما.مستند هخامنشیان را دانلود کنید و نهایت لذت را با ان تجربه کنید.دانلود کنید ولذت ببردید
((دانلود مستند))



تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود برشما.مستند هخامنشیان را دانلود کنید و نهایت لذت را با ان تجربه کنید.دانلود کنید ولذت ببردید
(دانلود مستند)



تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 | 09:16 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما بازید کنندگان گرامی.این ویدئو بسیار زیبایی است که خودم ساختم .دانلود کنید ولذت ببرید امیدوارم خوشتون بیاد...


((دانلود))

تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما بزرگواران.این فایل صوتی در مورد نامه هایی كه بین عمر بن خطاب و یزدگرد سوم ساسانی رد و بدل شد.پیشنهاد میكنم كه دانلود كنید و لذت ییرید



((دانلود فایل صوتی))


تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : احمد شمس
درود بر شما بازدید كنندگان گرامی.این كلیپ،كلیپ بسیار زیبایی است كه كوروش بزرگ به زبان بختیاری ستایش میشود.پیشنهاد میكنم حتما دانلود كنید و لذت ببرید





((دانلود كلیپ))

تاریخ : شنبه 19 فروردین 1391 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : احمد شمس

کورش بزرگ

* اگر در نگهداری آنچه که با سختی بسیار به دست آورده ایم کوتاهی کنیم نتایج پیروزی ما زود به دست دیگران خواهد افتاد.

* به تجمل و زیاده خواهی عادت نداریم ما را با راه و رسم ساده بار آورده اند.

* به آنانی که در تهذیب رفتار و شجاعت خود کوشا باشند پاداش خواهم داد. به علاوه باید در تربیت فرزندان خود تلاش کنیم اگر خداوند پسرانی به ما ببخشد هر تلاشی در پیشرفت کودکان ما موجب پیشرفت و بهبود وضع و حال ماست. با تلاش و کوشش کافی فرزندان ما شایسته و ارجمند خواهند شد.

* بر ماست که با تلاش و قوا اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و نگهداری کنیم تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامی ترین نعمت هاست به دست آید و از غم و محنت های سخت در امان باشیم.

* من همواره شنیده و دیده ام که شما اهل پارس بیش از دیگران مقید هستید که در خوش گذرانی افراط ننمائید. من خودم نیز معتقدم که هر چه امکان خوشی و نشاط انسان بیشتر باشد به همان نسبت خودداری و امساک قدر بیشتری خواهد داشت.

* خودت را بشناس آن گاه شاهد سعادت در آغوشت خواهد بود.

* بهترین تدبیر او برای تنبیه عناصری که به واسطه بی بندو باری به مقررات جاری توجهی نداشتند این بود که مال آن ها را بر می گرفت و به کسانی می داد که در وقت نیاز آماده خدمت بودند.

* باید تمام افرادت به اندازه کافی استراحت کنند و گر نه وقت سختی در می مانند.

* به نظر من خوشبخت ترین نفر کسی نیست که ثروت بسیار دارد یا شهریاری که نگهبانان بی شمار.... به عقیده من آن کس تاج سعادت را بر سر دارد که با استعداد کافی از راه درست مال به دست آورد و آن را در راه مقاصد بالا و شریف صرف نماید.

* ای فرزند نخستین اندرزم اه تو این است که راستگو باشی تا لااقل از آنچه مستوجب شده در امان باشی و بدان که  دروغ پردازی از رواج همدردی بین مردم جلوگیری می کند.

*ما نباید به وسوسه هایی که در نظر عناصر شریف قدر و منزلتی ندارد ولی بر رفتار پلیدان حکمفرماست تسلیم شویم. چنین رفتاری برازنده قوم و تبار ما نیست.

* ما پیمان را در دل های خود و با دست های راست خود بسته ایم و معتقدیم اگر شما با ما یک دل و یک جهت باشید خیر خواهید دید.

* من یک نفر بیشتر نیستم و با نیروی جسمانی و روحی تنها قادر نخواهم بود همه شما و دارایی تان را نگهداری کنم. باید در کارهای خیر و نیک همکارانی داشته باشیم تا بتوانیم از عهده یاری و همراهی دیگران برآییم و اگر شما نیز با من همراه شوید باید خودتان نیک و پاک باشید و مأموران لایق و شایسته در اختیار داشته باشید.

* هر کس خود را دارا نشان بدهد و به نسبت ثروت خود از مردم دستگیری نکند آدم خسیس و فرومایه ای است.

* آتش فقط کسانی را که بر آن دست بگذارند می سوزاند اما صورت زیبا از دور هم قادر است مرد را بی تاب کند و آدمیزاد را در دام عشق گرفتار.

* اگر دست های ما بلرزد و یا قلب ها نا توان شود جز فاجعه نصیب ما نخواهد شد.

* باید از حرص و آز تاراج و غارت برحذر باشیم آن کسی که دست به غارت دراز کند انسان نیست فقط حامل بار گرانی است و همه او را به دیده برده خواهند نگریست.

* هیچ زیبنده نیست که غالب از مغلوب بیچاره تر باشد.

* اگر بی بندو بار باشیم و از عیش و خوشی های خویش سوء استفاده کنیم گاهی دل به یک لذت و زمانی به عشرت دیگر بدهیم و دور نیست عاقبتی ناگوار در انتظار ما باشد.

* ترس هیچ گاه یار و همراه خوشبختان نبوده است.

* شما باید ناظر رفتار من و مراقب باشید که آیا تکالیف خود را به درستی انجام می دهم یا نه.

* هیچ گاه نباید زیور شجاعت را از خود دور داشت.

* هر گاه کسی خود واجد مزایا و فضائل نباشد حق ریاست بر دیگران ندارد.

*مرد با حیا در انظار دیگران کار نا پسند نمی کند.

* اگر قدر و شایستگی مایه افتخار و موجب برتری نباشد روح رقابت در راه حسن خدمت از بین خواهد رفت.



تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...